شرف الدين على يزدى

20

ظفرنامه ( فارسى )

شرقا و غربا ، خلاصة الماء و الطين ، خليفة رب السموات و الأرضين ، المعتصم بحبل اللّه المنّان خليل الرحمن مغيث الحق و السلطنة و الدنيا و الدين ابو الفتح ابراهيم سلطان ، لا زالت رايات نصرته و جلاله و حشمته و كماله كالسبع المثانى مأثورة و طول اطناب خيام دولته باوتاد الخلود مشدودة و ظلال رأفته و احسانه على مفارق المسلمين مبسوطة و ممدودة ، كه گل امانى و آمالش در گلشن كامرانى و آرامگاه شادمانى متبسّم و بلبل سعادت و اقبالش بر اغصان نزهتگاه دوستكامى مترنّم باد ، عطف دامن دولتش به ذيل بقا متّصل و دست حوادث زمان از ساحت بارگاه كيوان اشتباهش منفصل . [ بيت ] در دولت و جرغامشى تا دامن دور زمان * در سايهء حفظ خودش از غم دهاد ايزد امان عرصهء سرادقات جلالش كه مقصد وجود ملايك مغيبات و منزل جنود أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ « 1 » است ، همواره مهبّ نسيم تأييدات آسمانى و مطرح شعاع بارقهء يزدانى باد . احبّاى دولت مسرور و محبور « 2 » و اعداى مملكت مقهور و مأسور بمحمّد سيد الحشر و النشور . و چون اورق مبارك آن حضرت گردون اقتدار كه هم به شرف حسب آراسته و هم به ترتيب نسب پيراسته‌اند ، از دودمان سلاطين ترك و خاندان خواقين بزرگ بوده و از اكابر سلاطين توران‌زمين اول كسى كه در ميدان شجاعت و صرامت و عرصهء جلادت و شهامت كوشش خسروانه بأقصى الغاية و الامكان به تقديم رسانيد و عرصهء ربع مسكون را در تحت تصرف آورده به ضبط و نسق آن قيام نموده ، پادشاه جهان چنگيز خان بود كه چون خورشيد درخشان روى زمين را به تيغ سرافشان بگرفت و نسل او به حضرت صاحب‌قران متصل مىشود . و بنابراين ديباچه ، لازم نمود كه شمه‌اى از احوال آن حضرت باصولت و فرزندان باشوكت او بر سبيل اجمال احترازا عن الاطناب كه تاريخ روزنامهء شاهى و تواريخ درست اوارجهء پادشاهى است ثبت كرده شود . چه مفصّل آن در كتب سابقه مثل جهانگشاى و غير 13

--> ( 1 ) . بقره / 157 . ( 2 ) . متن : مجبور .